تبليغاتX
برف - ......!


برف

صدای پای برف

 

یک مرد بدکار، پس از مرگش با فرشته ای مقابل در جهنم روبرو شد.

فرشته به او گفت: کافی است که شما در طول حیاتتان هرگونه کار خوبی انجام داده باشید. اینکار خود به شما کمک خواهد کرد.

و آن مرد پاسخ داد: من هرگز در طول زندگیم کار خوبی انجام نداده ام.

فرشته اصرار کرد: خوب فکر کنید.

آن مرد سپس به یاد آورد که یکبار، هنگامی که از میان جنگلی عبور می کرد، عنکبوتی را سر راهش دید و برای آنکه آن حیوان را زیر پا له نکند، راهش را کج کرده و بازمی گردد. فرشته نیز لبخندی زده و یک تار عنکبوت از آسمان سرازیر شد تا آن مرد با بالا رفتن از آن وارد بهشت شود. در این میان دیگر محکومین جهنمی از فرصت استفاده کرده تا از آن تار عنکبوت بالا روند، اما مرد چرخشی زده و شروع به هل دادن آنها کرد، چرا که می ترسید که آن تار و رشته پاره شود.

در این لحظه آن تار پاره شده و آن مرد مجددا به درون جهنم پرتاب می شود.

آن مرد شنید که فرشته با خود می گوید: چه حیف! خودخواهی او باعث شد تا تنها عمل خوبی که در طول زندگیش انجام داده بود، تبدیل به بدی شود.

پائولو کوئلیو

 

نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 8:41 توسط دونه برف| |


Design By : Night Skin