تبليغاتX
برف
برف

صدای پای برف

 

استاد با بهترین شاگردش گرد آمده بود و از او پرسید که رشد روحانی او چگونه است؟ شاگرد هم پاسخ داد که در حال وقف تمامی لحظات زندگی اش به خداوند می باشد.

استاد گفت :

در این صورت فقط بایستی دشمنانت را ببخشی.

شاگرد که  از شنیدن این سخن تکان خورده بود گفت :

اما من نیازی به این کار ندارم، خشمی هم نسبت به دشمنانم ندارم.

استاد پرسید :

شما فکر می کنید که خداوند نسبت به شما خشمگین می باشد؟

شاگرد پاسخ داد :

مسلم است که نه.

و با این حال شما خواهان بخشش و عفو او می شوید، اینطور نیست؟

پس همین عمل را درباره ی دشمنانتان انجام دهید، اگرچه از آنها متنفر نباشید.کسی که عفو کند، قلب خودش را شستشو و معطر خواهد کرد.

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 21:46 توسط دونه برف| |

خسته ام ، خیلی خسته ، خسته تر از گلدان شکسته ی گوشه ی اتاقم . کبوتر دلم خودش را به قفس سخت سینه ام میکوبد و التماس میکند جرعه ای آزادی به او بنوشانند. میخوام رها شوم از قید و بند این عشق فراموش شده ، اما نمیتوانم. بال های دلم زخمیست و توان پریدن ندارد . می خواستم با تو باشم ، میخواستم دستان سردم را با اتش دستانت گرم کنم اما................. اما زندگی من با تباهی و ناامیدی همراه شد.

باید خاتمه دهم ، باید به این عشق خاتمه دهم . خدایا قدرتی در قلبم قرار ده که با نامش لرزش نفس های عشق را حس نکنم. خدایا به پاهایم قدرتی ده که در مسیر تنهایی یاری ام کنند.

میخواهم زندگی کنم ، از بی مهری ها بریده ام . از همه دلگیرم اما هنوز هم دم نمیزنم .

خدایا یاری ام کن تا زمانی که خود را نیافته ام ، چشمان کسی از بی مهری ام تر نشود.

خدایا از تو میخواهم قلب های تشنه ی بندگانت را با باران اجابت دعاهایشان سیراب کنی.

خدایا راضی ام به رضای تو.

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:11 توسط دونه برف| |

 

باورچشمانت را از ماه آبی آسمان دریای شعر آمدنت خواندم

 

گرمای پنهان نفسهای کوچک من میان لرزش  ابراز کوتاهترین واژه دوست داشتن

 

و افق ناپیدای دوستی

 

دستانی که به شکوه آواز لبت آهنگین شد و برچشمه لبم جوشید

 

تو عاشق ترین بودی و من عاشقانه ترین

 

تو شیداترین بودی و شیرین سخن

 

من خاموش ترین بودم و گلچین سخن

 

قلب من !

 

صبوری کن، چون ابر در حسرت باران باش.

 

تا چشم بر سایه شب نهی صبح باهم بودنمان از صبا می رسد

 

می کند غوغا

 

می شوی دریا

 

می شوم ساحل

 

کجاست آن مرغ عاشق دریا

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 23:50 توسط دونه برف| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد ماوس