صدای پای برف
کوچه گردي هاي مرا تاب بياور نازنينم... که من همان آواره ترين شبگرد همين نزديکي ام. همان کوي در به در دشت آهوانه ي نگاهت. همان عابر تنهاي شب زده ي باراني که با تو هر صبح سپيده مي نوشد. کوچه گردي هاي مرا تاب بياور نازنينم... که من همانم. از تبار دل تو. همان همسايه ي ديوار به ديوار عطر نرگس هاي نگاهت. همان شاعر تنهاي باراني لحظه هاي بي تاب تو. هنوز دو کوچه تا صبح نگاه تو باقي است. هنوز یک قدم باقی است تا سرخی گل های همیشه بهار. شبگردی هایم را تاب بیاور نازنینم... مگر نه اینکه آواره ترینم بی تو. تاب بیاور که بی تابی ام با تو حدیثی ناگفتنی است...
با هر چه عشق نام تو را میتوان نوشت با هر چه رود راه تو را میتوان سرود بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را با دست های روشن تو میتوان گشود
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



