صدای پای برف
معلم پای تخته داد می زد ولی آخر کلاسی ها برای آنکه بی خود، های و هو می کرد و با آن شور بی پایان یک با یک برابر هست از میان جمع شاگردان یکی برخاست معلم و او پرسید یک با یک برابر بود سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت معلم خشمگین فریاد زد و او با پوزخندی گفت یک اگر با یک برابر بود نان و مال مفت خواران یک اگر با یک برابر بود یک اگر با یک برابر بود معلم ناله آسا گفت یک با یک برابر نیست چقدر سخته توی چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش ، یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی ، حس کنی که هنوزم دوستش داری ! چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی، که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده ! چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی ! چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه های خیس کنه ، اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوستش داری ! چقدر سخته گله آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت، آروم زیر لب بگی : گل من باغچه نو مبارک . صبحی زیبا به رنگ شوق چشمانت . من بودم و تپش های این قلب خسته، تو بودی و لبخندی شیرین. آندم که نگاه خیره چشمانت ، عشق را به تماشا میخواند ، بوی عطر نان ، سادگی قلب هایمان را به مهمانی عشق دعوت میکرد. آری ، آهوی گریز پا ، قلبش را به صیاد مهربان بخشید و عشق او را در چشمانش جای داد. تمنای وجودم ، برای همیشه به سوی عشق پاکت جاری است. بوسه های نوازشگر دستانت ، آرامش زندگی را در گوش های بازیگوشم نجوا میکند. نمیدانم ، چه بگویم ، چه بگویم از عشق ، که مرا تغییر داد و صبر را بر من آموخت اما .................... اما گاه پیمانه خمار صبرم بی قراری میکند و با تو بودن را فریاد میزند. دلم برات تنگ است و هنوز طنین زیبای صدایت اشک های سپیدم را در پس لبخند امید پنهان میکند. تا اوج آسمان بودن با تو خواهم ماند. دونه برف
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
مات بر جا ماند !
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
آری برابر بود.
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگریک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم
از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
![]()

![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


