تبليغاتX
برف
برف

صدای پای برف

 

  

خدایا ! بشکن این آیینه ها را

که من از دیدن آیینه سیرم

مرا روی خوشی از زندگی نیست

ولی از زنده ماندن ناگزیرم

 

از آن روزی که دانستم سخن چیست

همه گفتند : این دختر چه زشت است

کدامین مرد او را می پسندد ؟

دریغا دختری بی سرنوشت است

 

چو در آیینه بینم روی خود را

درآید از درم غم با سپاهی

سیه روزی نصییبم کردی ، اما

نبخشیدی مرا چشم سیاهی

 

به هرجا پا نهم ، از شومی بخت

نگاه دلنوازی سوی من نیست

از این دلها که بخشیدی به مردم

یکی در حلقه گیسوی من نیست

 

مرا دل هست ، اما دلبری نیست

تنم دادی ولی جانم ندادی

به من حال پریشان دادی ، اما

سر زلف پریشانم ندادی

 

به هرجا ماهرویان رخ نمودند

نبردم توشه ای جز شرمساری

خزیدم گوشه ای سر در گریبان

به درگاه تو نالیدم به زاری

 

چو رخ پوشم ز بزم خوبرویان

همه گویند : او مردم گریز است

نمیدانند ، زین درد گرانبار

فضای سینه ی من ناله خیز است

 

به هرجا همگنانم حلقه بستند

نگینش دختری ناز آفرین بود

ز شرم روی نازیبا در آن جمع

سر من لحظه ها بر آستین بود

 

چو مادر بیندم در خلوت غم

ز راه مهربانی می نوازد

ولی چشم غم آلودش گواهست

که در اندوه دختر می گدازد

 

به بام آفرینش جغد کورم

که در ویرانه هم ، نا آشنایم

نه آهنگی مرا ، تا نغمه خوانم

نه روشن دیده ای ، تا پر گشایم

 

خدایا ! بشکن این آیینه ها را

که من از دیدن آیینه سیرم

مرا روی خوشی از زندگی نیست

ولی از زنده ماندن ناگزیرم

 

خداوندا خطا گفتم ، ببخشای

تو بر من سینه ای بی کینه دادی

مرا همراه رویی ناخوشایند

دلی روشنتر از آیینه دادی

 

مرا صورت پرستان خوار دارند

ولی سیرت پرستان میستایند

به بزم پاکجانان چون نهم پای

در دل را به رویم می گشایند

 

میان سیرت و صورت ، خدایا !

دل زیبا به از رخسار زیباست

به پاس سیرت  زیبا ، کریما !

دلم بر زشتی صورت شکیباست .

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 3:2 توسط دونه برف| |

 

فرشته ها چه شکلی اند؟
مثل بانوی پیر کوچکی که دیروز کیف پولت را به تو برگرداند.
مثل راننده تاکسی که به تو گفت،وقتی لبخند می زنی چشمانت دنیا را روشن می کنند
مثل بچه کوچکی که چیزهای شگفت انگیز را در چیزهایی ساده به تو نشان داد.
مثل مرد فقیری که پیشنهاد می کند نهارش را با تو قسمت کند.
مثل مرد ثروتمندی که به تو نشان داد که اگر ایمان داشته باشی واقعا همه اینها امکان پذیر است.
مثل غریبه ای که زمانیکه تو راهت را گم کرده ای ناگهان پیدایش می شود.
مثل دوستی که وقتی فکر می کنی هیچکس باقی نمانده قلبت را لمس می کند.
فرشته ها به هر اندازه وشکلی،در هر سن وبا هر نوع پوستی می آیند.
بعضی ها با کک ومک،بعضی با چاله روی چانه،بعضی با چین وچروک وبعضی بدون آن
آنها با قیافه مبدل در قالب دوستها،دشمن ها،معلم ها،دانش آموزان،عشاق واحمق ها می آیند.
آنها زندگی را خیلی جدی نمی گیرند.آنها سبک سفر می کنند...
آنها هیچ نشانی از خود باقی نمی گذارند...
وقتی که چشمهایتان بسته است پیدا کردنشان سخت است...
وقتی دیدن را انتخاب می کنید آنها همه جا هستند...

نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 23:23 توسط | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد ماوس