تبليغاتX
برف
برف

صدای پای برف

 

غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست

غنچه آنروز ندانست که این گریه ز چیست

 

باغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبدیل

گریه باغ فزونتر شد و چون ابر گریست

 

 با غبان آمد و یک یک همه گلها را چید

گفت پژمردگیش را نتوانم نگریست

 

 من اگر از روی هر شاخه نچینم گل را

چه به گلدان و چه گلزار دگر عمرش فانیست

 

 همه محکوم به مرگند چه انسان و گیاه

این چنین است همه کار جهان تا باقیست

 

 گریه باغ از آن بود که او می دانست

غنچه گر گل بشود هستی او گردد نیست

 

 رسم تقدیر چنین است و چنین خواهد بود

می رود عمر ولی خنده به لب باید زیست

 


زندگي مثل يه جاده است ،

 من و تو مسافراشيم ،

قدر لحظه ها رو بدونيم ،

ممکنه فردا نباشيم.

life is a road and you are its passengers so 
be careful about the value of your times
maybe you wont be in the road tomorrow

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 23:30 توسط | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد ماوس