صدای پای برف
غنچه آنروز ندانست که این گریه ز چیست باغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبدیل گریه باغ فزونتر شد و چون ابر گریست با غبان آمد و یک یک همه گلها را چید گفت پژمردگیش را نتوانم نگریست من اگر از روی هر شاخه نچینم گل را چه به گلدان و چه گلزار دگر عمرش فانیست همه محکوم به مرگند چه انسان و گیاه این چنین است همه کار جهان تا باقیست گریه باغ از آن بود که او می دانست غنچه گر گل بشود هستی او گردد نیست رسم تقدیر چنین است و چنین خواهد بود می رود عمر ولی خنده به لب باید زیست
زندگي مثل يه جاده است ، من و تو مسافراشيم ، قدر لحظه ها رو بدونيم ، ممکنه فردا نباشيم. life is a road and you are its passengers so
be careful about the value of your times
maybe you wont be in the road tomorrow![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


