تبليغاتX
برف






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



دوباره می سازمت وطن

 

دوباره مي سازمت وطن، اگر چه با خشت جان خويش

ستون به سقف تو مي زنم ، اگرچه با استخوان خويش.

دوباره مي بويم از تو گل، به ميل نسل جوان تو

دوباره مي شويم از تو خون، به سيل اشك روان خويش.

دوباره يك روز روشنا، سياهي از خانه مي رود

به شعر خود رنگ مي زنم، ز آبي آسمان خويش.

اگرچه صد ساله مرده ام، به گور خود خواهم ايستاد،

كه بردرم قلب اهرمن، ز نعره آنچنان خويش.

كسي كه عظيم رميم را، دوباره انشا كند به لطف،

چو كوه مي بخشدم شكوه، به عرصه امتحان خويش.

اگرچه پيرم ولي هنوز، مجال تعليم اگر بود

جواني آغاز مي كنم، كبار نوباوگان خويش.

اكنون

برخيز

تا با صداي سرخ خروس

وضو كنيم

و نماز آفتاب را

بر سجاده عشق، بياغازيم.

سیمین بهبهانی


نويسنده: دونه برف مورخ: دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 در ساعت: 22:8
|+|



عشق

 

 

نشاط انگيز و ماتم زايي اي عشق

عجب رسوا گر و رسوايي اي عشق

اگر چنگ تو با جاني ستيزد

چنان افتد كه هرگز برنخيزد

 

ترا يك فن نباشد، ذو فنوني

بلاي عقل و مبنايي جنوني

 

تو ليلي را ز خوبي طاق كردي

گل گلخانه آفاق كردي

اگر بر او نمك دادي، تو دادي

بدو روي ملك دادي، تو دادي

 

لبش گلرنگ اگر كردي، تو كردي

دلش را سنگ اگر كردي، تو كردي

 

به از ليلي فراوان بود در شهر

به نيروي تو شد جانانه دهر

 

تو مجنون را به شهر افسانه كردي

ز هجران زني ديوانه كردي

 

تو او را ناله و اندوه دادي

ز محنت سر به دشت و كوه دادي

 

چه دلها كز تو چون درياي خون است

چه سرها كز تو صحراي جنون است

 

به شيرين دلستاني ياد دادي

وز آن فرهاد را برباد دادي

 

سر و جان و دلش جاي جنون شد

گران كوهي، ز عشقش بيستون شد

 

ز شيرين تلخ كردي كام فرهاد

بلند آوازه كردي نام فرهاد

 

يكي را بر مراد دل رساني

يكي را در غم هجران نشاني

 

يكي را همچو مشعل برفروزي

ميان شعله ها جانش بسوزي

 

خوشا آنكس كه جانش از تو سوزد

چو شمعي پاي تا سر برفروزد

 

خوشا عشق و خوشا ناكامي عشق

خوشا رسوايي و بدنامي عشق

 

خوشا بر جان من، هر شام و هر روز

همه درد و همه داغ و همه سوز

 

خوشا عاشق شدن، اما جدايي

خوشا عشق و نواي بينوايي

 

خوشا در سوز عشقي سوختن ها

درون شعله اش افروختن ها

 

چو عاشق از نگارش كام گيرد

چراغ آرزوهايش بميرد

 

اگر ميداد ليلي كام مجنون

كجا افسانه ميشد نام مجنون؟

 

هزاران دل به حسرت خون شد از عشق

يكي در اين ميان مجنون شد از عشق

 

در اين آتش هر آنكس بيشتر سوخت

چراغش در جهان روشنتر افروخت

 

نواي عاشقان در بينواييست

دوام عاشقي ها در جداييست

 

مهدي سهيلي

 


نويسنده: دونه برف مورخ: یکشنبه دوم دی 1386 در ساعت: 21:34
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir