كاش مي ديدم چيست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است آه وقتي كه تو لبخند نگاهت را مي تاباني بال مژگان بلندت را مي خواباني آه وقتي كه توچشمانت آن جام لبالب از عشق را سوي اين تشنه جان سوخته مي گرداني موج موسيقي عشق از دلم مي گذرد روح گلرنگ شراب در تنم مي گردد دست ويرانگر شوق پرپرم مي كند
اي غنچه رنگين پر پر من در آن لحظه كه چشم تو به من مي نگرد برگ خشكيده ايمان را در پنجه باد رقص شيطان خواهش را در آتش سبز نور پنهاني بخشش را در چشمه مهر اهتزاز ابديت را مي بينم بيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست كاش مي گفتي چيست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است ...
سلام عرض میکنم خدمت دونه برف عزیزم و همه ی شما دوستای گلم. مرسی که مطلب قبلی ما رو خوندید و با نظر های قشنگتون شرمندمون کردید. فقط میخواستم در مورد اسمم یه توزیحی بدم و اون اینکه شوالیه مرگ اسم آی دی منه و من نسبت به مرگ جهان بینی خاص خودم رو دارم و از همه ی شما دوستای گلم خواهش میکنم اسمم رو به صورت کامل به کار ببرید. خیلی دوستون دارم.
به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي كنار انتظارت تا سحر گاه شبي همپاي پيچك ها نشستم تو از راه آمدي با ناز و آن وقت تمناي مرا ديدي و رفتي شبي از عشق تو با پونه گفتم دل او هم براي قصه ام سوخت غم انگيزست توشيداييم را به چشم خويش فهميدي و رفتي چه بايد كرد اين هم سرنوشتي ست ولي دل رابه چشمت هديه كردم سر راهت كه مي رفتي تو آن را به يك پروانه بخشيدي و رفتي صدايت كردم از ژرفاي يك ياس به لحن آب نمناك باران نمي دانم شنيدي برنگشتي و يا اين بار نشنيدي و رفتي نسيم از جاده هاي دور آمد نگاهش كردم و چيزي به من نگفت تو هم در انتظار يك بهانه از اين رفتار رنجيدي و رفتي عجب درياي غمناكي ست اين عشق ببين با سرنوشت من چها كرد تو هم اين رنجش خاكستري را ميان ياد پيچيدي و رفتي تمام غصه هايم مقل باران فضاي خاطرم را شستشو داد و تو به احترام اين تلاطم فقط يك لحظه باريدي و رفتي دلم پرسيد از پروانه يك شب چرا عاشق شدي درد عجيبي ست و يادم هست تو يك بار اين را ز يك ديوانه پرسيدي و رفتي تو را به جان گل سوگند دادم فقط يك شب نيازم را ببيني ولي در پاسخ اين خواهش من تو مثل غنچه خنديدی و رفتي دلم گلدان شب بوهاي روياست پر است از اطلسي هاي نگاهت تو مثل يك گل سرخ وفادار كنار خانه روييدي و رفتي تمام بغض هايم مثل يك رنج شكست و قصه ام در كوچه پيچيد ولي تو از صداي اين شكستن به جاي غصه ترسيدي و رفتي غروب كوچه هاي بي قراري حضور روشني را از تو مي خواست تو يك آن آمدي اين روشني را به روي كوچه پاشيدي و رفتي كنار من نشتي تا سپيده ولي چشمان تو جاي دگر بود و من مي دانم آن شب تا سحرگاه نگارن را پرستيدي و رفتي نمي دانم چه مي گويند گل ها خدا مي داند و نيلوفر و عشق به من گفتند گل ها تا هميشه تو از اين شهر كوچيدي و رفتي جنون در امتداد كوچه عشق مرا تا آسمان با خودش برد و تو در آخرين بن بست اين راه مرا ديوانه ناميدي و رفتي شبي گفتي نداري دوست من را نمي داني كه من آن شب چه كردم خوشا بر حال آن چشمي كه آن را به زيبايي پسنديدي و رفتي هواي آسمان ديده ابريست پر از تنهايي نمناك هجرت تو تا بيراهه هاي بي قراري دل من را كشانيدي و رفتي پريشان كردي و شيدا نمودي تمام جاده هاي شعر من را رها كردي شكستي خرد گشتم تو پايان مرا ديدي و رفتي...
با سلام به دونه برف عزیزم و همه شما دوستای گلم. این اولین مطلب من تو این وبلاگ. امیدوارم که براتون جالب باشه و با نظر های قشنگتون دلگرمم کنید. خیلی دوستون دارم و امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید.
در اقيانوس دلدادگي محو تماشاي چشماني شدم كه مرا بي رحمانه به ميخانه عشقش فرا مي خواند، كوه غروري را كه با يكايكافكارم ساخته بودم با هرم نفس هايش فرو ريخت و من زخمي شده تير جادويي عشق به دنبال مرهم وصال گشتم. محبوبم من همواره و هميشه محتاج توام قلب مرا درياب و مرا در وجودت غرق كن تا واپسين جام نفس هايم را با شهد بوسه هايت سر كشم.